سایه
چیزی ازم نمونده جز یه سایه
حرفای من همش شده گلایه
شبا چه خوب چه بد پر از ستاره س
دل من از زمونه تیکه پاره س
دل نگرون شادی زمینم
کاشکی می شد یه خواب خوش ببینم
یه خونه قدیمی گوشه دنج
نون و پنیر عطر بهار نارنج
یه صندلی با یه کتاب حافظ
تو حوض کاشی ماهیای قرمز
جیک جیک گنجشکا رو صحن ایوون
آخ چه صفایی داره بوی بارون
چشمامو وا میکنم و می بندم
به این همه خواب قشنگ می خندم
چیزی ازم نمونده جز یه سایه
شعرای من همش شده گلایه
لیلا صالحی..
نقشه..
من کوهی سر به هوا
شرمنده این خاک کاغذی
و تو گلی سر به زیر جنوب این مستطیل ناچار
ما به هم . ما به هم
نقشه را که تا می کنم ما به هم می رسیم
دریا را غرق بوسه می کنیم
ماهیها لبریز می شوند و به اتاقم می ریزند
مادر از راه میرسد و به هفت پشت خودش فحش ترکی می دهد
گفتم مادر. مادر مادر مرده ام آه
نقشه را مثل سفره پاک می کند
و ته مانده دشتها و جنگلها را برای گنجشکها می تکاند
آری
من همان کوهم که شانه هایم میخ این دیوارهاست
و تو همان آفتابگردان سرگردان
که دنیا را بیهوده به ذنبال خورشید می چرخی.
اسماعیل
